X
تبلیغات
آیــــــــــــنــــــــه هـــــــــــا
که چنین سخـت به من می گیری، با خبر باش که پژمردن من آسان نیست، گرچه دلگیرتـر از دیروزم، گـرچه امروز غــم انگیز مــرا مــی خواند، لیــک باور دارم دلخوشیها کم نیسـت،

         "زندگی بایدکرد"


آخرش رفتی بی انصاف؟؟؟

دل تو هم برا من تنگ شده؟

امروز خیلی خشحال شدم ولی...


وقت کردی سری به اولین لینک وبم بزن برا تو ساختمش.



تاريخ : دوشنبه 14 بهمن1392 | 7:26 بعد از ظهر | نویسنده : محمد |

یادم باشد که زیبایی های کوچک را دوست بدارم حتی اگر در میان زشتی های بزرگ باشند

یادم باشد که دیگران را دوست بدارم آن گونه که هستند ، نه آن گونه که می خواهم باشند

یادم باشد که هرگز خود را از دریچه نگاه دیگران ننگرم

که من اگر خود با خویشتن آشتی نکنم هیچ شخصی نمی تواند مرا با خود آشتی دهد

یادم باشد که خودم با خودم مهربان باشم

چرا که شخصی که با خود مهربان نیست نمی تواند با دیگران مهربان باشد


 



تاريخ : یکشنبه 20 مرداد1392 | 4:4 بعد از ظهر | نویسنده : محمد |
خوشبختی موضوعی نسبی است. بعضی از ما اگر در غار زندگی کنیم راضی هستیم و برخی دیگر اگر در قصر باشیم باز هم ناراحت هستیم.

دکتر فرناز عطائی متخصص روانپزشکی گفت: در تمام اعصار، اندیشمندان درباره معنای خوشبختی بررسی کرده اند. راستی خوشبختی چیست؟

وی با طرح سوالات زیر میزان رضایت شما را از زندگی ارزیابی می کند.

اگر می خواهید بدانید که نسبت به دیگران چقدر خوشبخت هستید، پرسشنامه زیر را تکمیل کنید.

۱ ـ وقتی مسابقه ای را می بازم از آن لذت نمی برم.

تست بسیار جالب : نمره خوشبختی خود را بسنجید؟



ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 4 مرداد1392 | 2:5 بعد از ظهر | نویسنده : محمد |

دل نوشته

من با هر بهانه ای این روزها می بارم
با هر برگ که از شاخه فرو می افتد

به جذابترین گروه اینترنتی ملحق شوید

و با هر پرنده ای که می خواند
هر قطره بارانی که میبارد
و
هر نسیم خنکی که به صورتم می وزد ..
زنده می شوم
و امیدوارتر که خداوند هنوز از بشر نا امید نشده است



ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 4 مرداد1392 | 2:4 بعد از ظهر | نویسنده : محمد |
سيزدهم:از امام صادق عليه السّلام روايت شده:در هر شب ماه رمضان بخوان:
اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ أَنْ تَجْعَلَ فِيمَا تَقْضِي وَ تُقَدِّرُ مِنَ الْأَمْرِ الْمَحْتُومِ فِي الْأَمْرِ الْحَكِيمِ مِنَ الْقَضَاءِ الَّذِي لا يُرَدُّ وَ لا يُبَدَّلُ أَنْ تَكْتُبَنِي مِنْ حُجَّاجِ بَيْتِكَ الْحَرَامِ الْمَبْرُورِ حَجُّهُمْ الْمَشْكُورِ سَعْيُهُمْ الْمَغْفُورِ ذُنُوبُهُمْ الْمُكَفَّرِ عَنْ سَيِّئَاتِهِمْ [عَنْهُمْ سَيِّئَاتُهُمْ‏] وَ أَنْ تَجْعَلَ فِيمَا تَقْضِي وَ تُقَدِّرُ أَنْ تُطِيلَ عُمُرِي فِي خَيْرٍ وَ عَافِيَةٍ وَ تُوَسِّعَ فِي رِزْقِي وَ تَجْعَلَنِي مِمَّنْ تَنْتَصِرُ بِهِ لِدِينِكَ وَ لا تَسْتَبْدِلْ بِي غَيْرِي .
خدايا از تو درخواست مى‏كنم،در آنچه حكم مى‏كنى و مقدّر مى‏فرمايى،از امر حتمى در كار حكيمانه،از فرمانى كه برگشت ناپذيرد،و تغيير پيدا نمى‏كند چنين قرار دهى كه مرا در شمار زائران خانه‏ات ثبت كنى،زائرانى كه حجشان پذيرفته شده و تلاششان قبول شده،و گناهانشان به آمرزش رسيده، و بديهايشان محو گشته،و در آنچه حكم مى‏كنى،و مقدّر مى‏فرمايى قرار دهى،كه عمر مرا در خير و سلامت كامل‏ طولانى كنى،و در روزى‏ام وسعت دهى،و مرا از آنانى قرار دهى كه به وسيله آنان دينت را يارى مى‏كنى،و ديگرى را به جاى من قرار ندهى
چاردهم:در كتاب«انيس و الصّالحين»آمده است كه در هر شب از شبهاى ماه رمضان بخواند:
أَنْ يَنْقَضِيَ عَنِّي شَهْرُ رَمَضَانَ أَوْ يَطْلُعَ الْفَجْرُ مِنْ لَيْلَتِي هَذِهِ وَ لَكَ قِبَلِي تَبِعَةٌ أَوْ ذَنْبٌ تُعَذِّبُنِي عَلَيْهِ
به عظمت ذات كريمانه‏ات پناه مى‏آورم،از اينكه ماه رمضان از من بگذرد،يا سپيده اين شب بدمد،و هنوز نزد من حقى براى تو يا گناهى مانده باشد،كه بر آن عذابم كنى.
پانزدهم:شيخ كفعمى در حاشيه«بلد الامين»از سيّد ابن باقى روايت كرده كه مستحب است در هر شب ماه رمضان دو ركعت نماز خوانده شود،در هر ركعت سوره«حمد»يك مرتبه و سوره«توحيد»سه مرتبه و چون سلام داده شد بگويد:
سُبْحَانَ مَنْ هُوَ حَفِيظٌ لا يَغْفُلُ سُبْحَانَ مَنْ هُوَ رَحِيمٌ لا يَعْجَلُ سُبْحَانَ مَنْ هُوَ قَائِمٌ لا يَسْهُو سُبْحَانَ مَنْ هُوَ دَائِمٌ لا يَلْهُو
منزّه است آن‏كه نگهبان است و غفلت نمى‏كند،منزّه است آن‏كه مهربان است و شتاب نمى‏ورزد،منزّه است آن‏كه‏ برپا است و از ياد نمى‏برد،منزّه است آن‏كه هميشگى است و سرگرم نمى‏شود.
سپس تسبيحات اربعه[يعنى: سبحان اللّه و الحمد للّه و لا اله الاّ اللّه و اللّه اكبر]راهفت مرتبه بگويد،آنگاه بخواند:
سُبْحَانَكَ سُبْحَانَكَ سُبْحَانَكَ يَا عَظِيمُ اغْفِرْ لِيَ الذَّنْبَ الْعَظِيمَ
منزّهى تو منزّهى تو،منزّهى تو،اى بزرگ،گناه بزرگ مرا بيامرز.
سپس بر پيامبر و آل او عليهم السّلام ده مرتبه صلوات‏ فرستد.كسى‏كه اين دو ركعت نماز را بجا آورد،حق تعالى براى او هفتاد هزار گناه را بيامرزد...تا آخر خبر.


تاريخ : چهارشنبه 19 تیر1392 | 7:22 بعد از ظهر | نویسنده : محمد |
پروردگارا 

             

داده هایت ، نداده هایت و گرفته هایت را شکر می گویم

                            

چون داده هایت نعمت ، نداده هایت حکمت و گرفته هایت امتحان است.

    

 

یادم باشد حرفی نزنم که به کسی بر بخورد
نگاهی نکنم که دل کسی بلرزد
خطی ننویسم که آزار دهد کسی را
که تنها دل من ؛ دل نیست

 



تاريخ : دوشنبه 27 خرداد1392 | 8:35 بعد از ظهر | نویسنده : محمد |

نمونه سوالات کارشناسی زن و شوهرها لو رفت ـ طنز

نمونه سوالات کارشناسی زن و شوهرها لو رفت ـ طنز

این هم یک نمونه طنز فوق العاده برای شما زن و شوهرهایی که با هم رفیق هستند . بخوانید و بخندید .



ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 15 خرداد1392 | 9:15 بعد از ظهر | نویسنده : محمد |
رفته بودم سر حوض

تا ببینم شاید، عکس تنهایی خود را در آب...

آب در حوض نبود

ماهیان می گفتند:

هیچ تقصیر درختان نیست

ظهر دم کرده تابستان بود

پسر روشن آب، لب پاشویه نشست

و عقاب خورشید، آمد اورا به هوا برد که برد


تاريخ : چهارشنبه 15 خرداد1392 | 9:38 قبل از ظهر | نویسنده : محمد |

 

 

اجازه خدا ؟ میشه ورقمو بدم

 

میدونم وقت تموم نشده اما دیگه خسته شدم !

 

اجــــــــــــــــــــــازه خــــــــــــــــــــدا !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!



تاريخ : جمعه 16 فروردین1392 | 9:41 قبل از ظهر | نویسنده : محمد |

مرا کسی نساخت،
خدا ساخت،
نه آنچنان که کسی می خواست که من کسی نداشتم.
کسم خدا بود، کس بی کسان.
در باغ بی برگی زادم
و در ثروت فقر غنی گشتم
و از چشمه ایمان سیراب شدم
و در هوای دوست داشتن دم زدم
و در آرزوی آزادی سر برداشتم
و در بالای غرور قد کشیدم
و از دانش طعامم دادند
و از شعر شرابم نوشاندند
و از مهر نوازشم کردند تا :
حقیقت دینم شد و راه رفتنم ،
خیر حیاتم شد و کار ماندنم ،
زیبایی عشقم شد و بهانه زیستنم



تاريخ : سه شنبه 6 فروردین1392 | 10:0 بعد از ظهر | نویسنده : محمد |

 

 

 

برای پرواز به آسمانها، منتظر نمان که عقابی نیرومند بیاید و از

زمینت برگیرد و در آسمانهایت پرواز دهد.

بکوش تا پر پرواز به بازوانت جوانه زند و بروید و بکوش تا

اینهمه گوشت و پیه و استخوان سنگین را که چنین به زمین

وفادارت کرده است، سبک کنی و از خویش بزدایی، آنگاه به جای

خزیدن، خواهی پرید.

در پرنده شدن خویش بکوش و این یعنی بیرون آمدن از زندانهای

اسارت .




تاريخ : سه شنبه 6 فروردین1392 | 9:59 بعد از ظهر | نویسنده : محمد |

جهان برایم دیگر هیچ نداشت

و من دلیر،مغرور و بی نیاز اما نه از دلیری و غرور و استغنا،


که از نداشتن، از نخواستن.


زندگی کوچکتر از آن بود که مرا برنجاند و زشت تر از آن که دلم بر آن بلرزد


هستی تهی تر از آن که به دست آوردنی مرا زبون سازد


و من تهیدست تر از آن که از دست دادنی مرا بترساند

 

 



تاريخ : سه شنبه 6 فروردین1392 | 9:57 بعد از ظهر | نویسنده : محمد |

رنج تلخ است ولی وقتی آن را به تنهایی می کشیم

تا دوست را به یاری نخوانیم, برای او کاری می کنیم و این خود دل را شکیبا می کند.

و چه تلخ است لذت را "تنها" بردن

و چه زشت است زیبایی ها را "تنها" دیدن

و چه بدبختی آزاردهنده ای است "تنها" خوشبخت بودن

در بهشت تنها بودن سخت تر از کویر است

 

در بهار هر نسیمی که خود را بر چهره ات میزند یاد "تنهایی" را در سرت زنده می کند

"تنها" خوشبخت بودن, خوشبختی ای رنج آور و نیمه تمام است

"تنها" بودن, بودنی به نیمه است

و من برای نخستین بار در هستی ام رنج "تنهایی" را احساس کردم...

 



تاريخ : سه شنبه 6 فروردین1392 | 9:55 بعد از ظهر | نویسنده : محمد |
 

عید نوروز در نظر شما چگونه است

 

 



تاريخ : چهارشنبه 23 اسفند1391 | 6:30 بعد از ظهر | نویسنده : محمد |

 

خدایا،خطا از من است،می دانم.از من که سالها بهت گفته ام ایاک نعبد،اما

به دیگران دل سپرده ام.از من که سالها گفته ام ایاک نستعین،اما به دیگران

 تکیه کرده ام..خدایا بیش از همه دلتنگم، رهایم نکن

 



تاريخ : یکشنبه 20 اسفند1391 | 9:49 بعد از ظهر | نویسنده : محمد |

آیین عشق و زندگی به سبک کامپیوتری

۱٫ در زندگی و معاشرت با دیگران، نرم‌افزار باشیم، نه سخت‌افزار.

۲٫ برای پسوند فایل زندگی اجتماعی و خانوادگی، از سه کاراکتر “ع”، “ش” و “ق”، استفاده کنیم نه چیز دیگر.

۳٫ هیچ‌گاه قفل سی‌دی قلب مردم را نشکنیم که “تا توانی دلی به دست آور، دل شکستن هنر نمی‌باشد”.

۴٫ چنانچه در کاری شکست خوردیم، آن را “Shut Down” نکنیم بلکه آن را “Restart” کنیم.

۵٫ برای مانیتور زندگی‌مان، بک‌گراند (Background) سبز یا آبی را در نظر بگیریم نه سیاه یا دودی.

 
۶٫ برای سیستم قلبمان از مانیتورهای تخت و صاف (Flat) استفاده کنیم.

۷٫ برای حل اختلافات زناشویی، روی گزینه “گذشت و ایثار”، دابل کلیک (Double click) کنیم.

۸٫ برای فایل‌های اسرار زندگی‌مان، پسورد (password) بگذاریم و آن را مخفی (Hidden) کنیم.

۹٫ همواره پیش از سخن گفتن، سی پی یوی فکرمان را به کار بیندازیم.

۱۰٫ بر صفحه مشکلات مردم، کلید F1 باشیم و آنان را کمک و راهنمایی (Help) کنیم.

۱۱٫ اگر شخصیت ما بزرگ و والاست، این نوع شخصیت، نباید به ما اجازه دهد که با هر کسی چت (Chat) کنیم و هر کسی با ما چت کند.

۱۲٫ اگر از کسی بدی و کم‌لطفی دیدیم، آن را “Save” نکنیم بلکه آن را “Delete” نماییم و حتی آن را از ریسایکل‌بین (Recyclebin) قلب مان کاملاً محو کنیم.

۱۳٫ به دیگران اجازه ندهیم در “سی دی رام” زندگی‌مان هر نوع “سی دی” را که بخواهند، قرار دهند.

۱۴٫ خانه و دفتر کارمان، به روی مردم نیازمند، “Open” باشد.

۱۵٫ تا حرف کسی تمام نشده، اسپیکر (Speaker) خود را روشن نکنیم.

۱۶٫ در زمان ناتوانی، درماندگی و تاریکی زندگی دیگران، کلید “Power” برای آنان باشیم.

۱۷٫ در سایت زندگی شخصی‌مان، یک رُوم (Room) به نام مشکل‌گشا (Moshkelgosha) بسازیم تا دیگران با ما چت (Chat) کنند.

۱۸٫ هنگام مشاهده خوبی‌ها و نیکی‌های دیگران، بلافاصله کلید پرینت اسکرین (Print Screen) را بزنیم و از آن ها تصویر بگیریم.

۱۹٫ فایل‌های مهم زندگی خود را گاه به گاه، اسکن (Scan) کنیم تا اگر به ویروسی آلوده شده باشند، سریعاً مشخص شود.

۲۰٫ نگذاریم هر کسی در رُوم (Room) زندگی‌مان چت نماید و در این صورت، او را ایگنور (Ignore) کنیم.

۲۱٫ چشم‌های مان را به روی عیب‌های پنهان مردم، “Close” کنیم.

۲۲٫ گاه و بی‌گاه، کامپیوتر زندگی‌ ما هنگ (Hang) می‌کند که باید آن را با “فکر”، “مشورت” و “برنامه‌ریزی”، ری‌استارت (Restart) کنیم.

۲۳٫ برای کپی گرفتن از دیسکت زندگی دیگران، نخست آن را ویروس‌یابی و سپس ویروس‌کشی کنیم.

۲۴٫ مواظب باشیم که رایانه زندگی زناشویی‌مان، ویروس غرور و لج‌بازی به خود نگیرد که در این صورت، ممکن است هیچ آنتی‌ویروسی نتواند آن را از بین ببرد.

۲۵٫ فایل‌های مهم زندگی خود را گاه به گاه، اسکن (Scan) کنیم تا اگر به ویروسی آلوده شده باشند، سریعاً مشخص شود.

۲۶٫ اگر می‌خواهیم در زندگی خویش موفق و خوشبخت باشیم، باید خودمان زیرمنوهای Programs را دقیقاً تنظیم کنیم و نباید بگذاریم که دیگران این کار را برای ما انجام دهند اگر چه می‌توانیم در این زمینه، با آنان مشورت کنیم.

۲۷٫ پیش از پرینت گرفتن از سخنان مان، پیش‌نمایش چاپ (print preview) آن را مشاهده کنیم.

۲۸٫ اگر روزی رایانه زندگی ما با همسرمان هنگ کرد، سه کلید “کنترل اعصاب”، “انصاف” و “دلیل عصبانیت” را بزنیم.

۲۹٫ هارد مغز خود را از برنامه‌های غیرمفید، پر نکنیم، تا فضا را برای نصب برنامه‌های مفید، تنگ ننماییم.

۳۰٫ برای این که از دیدن مانیتور زندگی، بیشتر لذت ببریم، کارت گرافیک بالا برای آن تهیه کنیم.

۳۱٫ اگر لازم است که مانیتور رایانه ما دارای رنگ‌های متنوع و متعدد باشد، ولی مانیتور ارتباطات ما با مردم، حتماً باید یک‌رنگ باشد.

۳۲٫ در خطاطی کامپیوتری، از برنامه “کِلْک” هم می‌توانیم استفاده کنیم اما در خطاطی زندگی، از برنامه “کَلَک” نباید استفاده کنیم.

۳۳٫ بکوشیم تا خوش اخلاقی را به جای این که در رم (Ram) و حافظه موقت داشته باشیم، در رام (Rom) و حافظه پایدار داشته باشیم تا در هنگام آغاز (Start) ارتباط با دیگران، آن را به کار گیریم.

۳۴٫ در کیس (Case) مستکبران و زورمداران، “سی دی رام” نباشیم بلکه “سی دی ناآرام” باشیم.

۳۵٫ قانون کپی‌رایت زندگی اجتماعی به ما اجازه نمی‌دهد که سی دی بدی‌ها و عیب‌های دیگران را رایت کنیم.

۳۶٫ در سایت زندگی، همیشه لینکِ (Mahabbat) داشته باشیم و هیچ گاه برای این سایت، فیلتر نگذاریم.



تاريخ : یکشنبه 20 اسفند1391 | 5:24 بعد از ظهر | نویسنده : محمد |
زندگی رویایی

در زیرفهرستی از کارهایی که میتوانید برای داشتن  زندگی شادتر انجام دهید آورده شده است 

زندگی خود را با هیچ کس مقایسه نکنید شما نمیدانیدکه بین آنها چه میگذرد.

 بیش از حد خود کار نکنید.

 خیلی خود را جدی نگیرید 

 انژی خود را صرف فضولی در امور دیگران نکنید.

 با گذ شته خود رفیق باشید تا زمان حا ل  خود را خراب نکنید.

هیچ کس مسئول خوشحال کردن شما نیست مگر خود شما.

محبت درمانگر هر چیزی است.

کارهای مثبت انجام دهید

هر موقعیتی چه خوب وچه بد گذرا است.

بیشتربخندید و همیشه لبخند بزنید.

بیشتر خیال پردازی کنید.

از هر چیز غیر مفید وزشت بپرهیزید.

همین که صبح از خواب بیدار میشوید باید از خدا شاکر باشید.

تاريخ : پنجشنبه 17 اسفند1391 | 8:47 بعد از ظهر | نویسنده : محمد |
صبر کن سهراب ! قایقت جا دارد ؟

قایقی خواهم ساخت
خواهم انداخت به آب.
دور خواهم شد از این خاک غریب
که در آن هیچ کسی نیست که در بیشه عشق
قهرمانان را بیدار کند.

قایق از تور تهی
و دل از آروزی مروارید،
همچنان خواهم راند
نه به آبیها دل خواهم بست
نه به دریا ـ پریانی که سر از آب بدر می آرند
و در آن تابش تنهایی ماهی گیران
می فشانند فسون از سر گیسوهاشان



تاريخ : جمعه 6 بهمن1391 | 10:46 قبل از ظهر | نویسنده : محمد |
من نمیدانم
که چرا میگویند: اسب حیوان نجیبی است، کبوتر زیباست.
و چرا در قفس هیچکسی کرکس نیست.
گل شبدر چه کم از لاله قرمز دارد.
چشم ها را باید شست، جور دیگر باید دید.
واژه ها را باید شست.
واژه باید خود باد، واژ باید خود باران باشد.
چترها را باید بست.
زیر باران باید رفت.
فکر را، خاطره را، زیر باران باید برد.
باهمه مردم شهر، زیر باران باید رفت.
دوست را، زیر باران باید دید

تاريخ : جمعه 6 بهمن1391 | 10:44 قبل از ظهر | نویسنده : محمد |

می دانی؟

یک وقت هایی باید

رویِ یک تکه کاغذ بنویسی

تعطیل است

و بچسبانی پشتِ شیشه‌یِ افکارت

... ... باید به خودت استراحت بدهی

دراز بکشی

دست هایت را زیر سرت بگذاری

به آسمان خیره شوی

و بی خیال سوت بزنی

در دلت بخندی به تمام افکاری که

پشت شیشه‌یِ ذهنت صف کشیده اند

آن وقت با خودت بگویی:

بگذار منتظر بمانند.



تاريخ : چهارشنبه 13 دی1391 | 4:56 بعد از ظهر | نویسنده : محمد |

دلم برای باران و صدای قطره هایش تنگ شده است.
دلم تنگ است برای پرسه در زیر باران، بارانی که به من آموخت رسم زندگی را.

دلم برای باران و صدای قطره هایش تنگ شده است.
دلم تنگ است برای پرسه در زیر باران، بارانی که به من آموخت رسم زندگی را.
دلم تنگ است برای صدای غرش آسمان، ابرهای سیاه سرگردان، برای زمستان.
در آن روزها بارانی بود برای قدم زدن در زیر آن و خالی کردن دل های پر از غم.
مدتی است که دیگر نه بارانی است و نه ابری، این روزها تنها یک قلب است که پر از درد دل است.
نمی داند درد دلش را به چه کسی بگوید؟ پس ای باران ببار که درد دلم را به تو بگویم.
بگذار من نیز مانند تو و همراه با تو ببارم… ببارم تا خالی شوم، از غصه ها و دلتنگی ها رها شوم.
اگر دستی نیست برای آنکه اشکهایم را از گونه هایم پاک کند ای باران تو میتوانی با قطره هایت اشکهایی که از گونه هایم سرازیر شده است را پاک کنی.
اگر کسی نیست که در کنار من قدم بزند و با من درد دل کن، ای باران تو بیا بر من ببار تا خیس خیس شوم، خیس تر از پرنده ای تنها که بر روی بام خانه دلتنگی ها نشسته و خسته است.
اگر بغض گلویم را گرفته است تنها یک آرزو برای خالی شدن خودم دارم، آرزوی غروب و باران را دارم.
کاش غروبی بیاید همراه با باران برای خالی شدنم و ای کاش و کاش و کاش یارم نیز  در کنار آن دو باشد.
اما افسوس که او مثل یک پرستوی تنها سفر کرده است، مرا تنها گذاشته و چشمهای مرا بارانی کرده است.
باران بیا  تا با هم خالی شویم، تو از این بغضی که در آسمان فرا گرفته است خالی شو  و من نیز  از این سرنوشت و  دوری خالی می شوم.




تاريخ : جمعه 17 آذر1391 | 9:50 بعد از ظهر | نویسنده : محمد |

برای پرواز به آسمانها، منتظر نمان که عقابی نیرومند بیاید و از

زمینت برگیرد و در آسمانهایت پرواز دهد.

بکوش تا پر پرواز به بازوانت جوانه زند و بروید و بکوش تا

اینهمه گوشت و پیه و استخوان سنگین را که چنین به زمین

وفادارت کرده است، سبک کنی و از خویش بزدایی، آنگاه به جای

خزیدن، خواهی پرید.

در پرنده شدن خویش بکوش و این یعنی بیرون آمدن از زندانهای

اسارت .




تاريخ : دوشنبه 3 مهر1391 | 6:26 بعد از ظهر | نویسنده : محمد |

اینجـا...

            حَوالــی ِ بُغــــــــــض های نشکستــه

                                                      دیـوار به دیـوار ِ چَشمــــــــانـی مُنتظــــــــر

           چیــزی شبیــه ِ بـــاران

خیـــس کـرده سنـگ فــــــــرش های ِ سَجــاده ی دِلـــــــم را

اینجــا...

           کنــار ِ دلتنگـــــی های ِ همیشگــی

چیــزی شبیـــه ِ مُــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــروارید

                          دانـه دانـه تسبیــــــح می گویـَد گونــه های بــــــــــــــــــی قـرارم را

خدایــا....

                                اینجــا دفتر جـــــــــــــاده ی ِ احســـاس

دل ش سخــت مُعجِــــزه می خواهـد

و تــ ــو انگـار مُعجِــــــــــزه هایت را گذاشتــه ای بـرای روزی که

                                          دِل مــ ــن با هیــــــــــــــچ معجِــزه ای زنــده نَشَـــوَد

گفتــم خدایــا خستـــــه ام

                               گفتــی "لا تقنطــوا مـن رحمـة الله"

                     از رحمـت خــدا  ناامیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــد نَشَـویــد

گفتــم انگـار مـرا فرامـــــوش كــرده ای

       گفتــی "فاذ كرونـی اذكركـم"

                                         مـرا یـــــــــاد كنیـد تا شمــا را یــــــــــــــــــــــــــاد كنــم

گفتــم تا كــی بایـد صبـــــــر كرد ؟!

                      گفتــی "وما یدریـك لعـل الســاعة تكــون قریبــآ"

             تـــو چـه می دانـــی شایـد موعـــــــــــــــــــدش نزدیـــك باشــد

گفتــم تـ ــو خــدایـی وصبــور! مـ ـن بنــده ات هستــم و ظـرف صبـــــــــرم كوچــك اسـت

                      گفتــی "عسـی ان تحبــوا شیئـآ وهـو شرّ لكــم"

            شایــد چیـزی كه تـ ــو دوســت داری به صلاحــــــــــــت نباشــد

گفتــم دلــــم گرفتـــ ـــه

                     گفتــی "بفضـل الله و برحمتـه فبذلـك فلیفرحــوا"

         مـردم به چه دل خـــوش كـرده انـد؟ بایــد به فضـــل ورحمـــت خـــدا شـاد باشنــد

گفتــم چقـــدر احســاس تنهــــایـی می كنـم

           گفتــی "فانی قریـــــــب"

                                      مــ ــن كه نزدیکــــــــم

گفتــم تـ ـو همیشـه نزدیكــی

                   مــ ــن دورم,  كـــاش می شد به تــــو نزدیـــك شــَوَم

گفتــی "واذكر ربك فی نفسك تضرعــــــآ وخیفة و دون الجهـر من القول بالغدو و الاصال"

هر صبـح وعصر پروردگــارت را پیش خودت با تضرع و خوف و با صدای آهسته یـاد كن

گفتــم غیــــر از تــ ــــو كسـی را نــدارم

                   گفتـــی "نحـن اقــرب الیه مـن حبـــل الوریــــد"

                                                      از رَگــــــــــــ گــردن به انســان نزدیــك تـرم



تاريخ : چهارشنبه 22 شهریور1391 | 4:28 بعد از ظهر | نویسنده : محمد |

وقتی که...

وقتی تو خودت گیر می کنی 
 
وقتی همه چیز برات میشه یه سوال !
 
وقتی توی تکرار صحنه ها اسیر میشی
 
وقتی اونقدر خسته میشی که حتی از فکر کردن به فکر کردن هم بیزار میشی
 
وقتی کسی نیست که بفهمه چی میگی 
 
وقتی مطمئنی ! اونی که امروز مياد فردا میره ..
 
وقتی مجبوری خودتم گول بزنی 
 
وقتی حتی شهامت خیلی چیزها رو نداری !!!
 
وقتی می دونی هیچ کس و هیچ چیز خودش نیست
 
وقتی می دونی همه چی دروغه
 
وقتی می دونی که نباید به هیچ قول و قراری ! اعتماد کنی
 
وقتی می فهمی که نباید می فهمیدی ..
 
وقتی روزگار یادت میده که باید سوخت و ساخت
 
وقتی می خندی به اینکه کارت از گریه گذشته 
 
وقتی قراره هیچ چی جای خودش نباشه
 
وقتی منتظر یه اتفاقی و اون اتفاق هیچ وقت نمی افته ..
 
 وقتی نباید اونی باشی که هستی 
 
وقتی بهت می فهمونن دوست داشتن یه معاملست ! 
 
وقتی تو رو بخاطر صداقتت محکوم می کنن  
 
وقتی خوشحال میشن که غرورت بشکنه
 
وقتی حرفاتو فقط دیوار می فهمه ! ...
 
وقتی.......................... ......

 .

.

.

.

.

.

.

.

.

میشی اینی که من الان هستم



تاريخ : چهارشنبه 22 شهریور1391 | 4:26 بعد از ظهر | نویسنده : محمد |
تاريخ : چهارشنبه 25 مرداد1391 | 6:35 بعد از ظهر | نویسنده : محمد |

http://myup.ir/images/15390738039517356070.jpg



1. .لبخند جذابتان می‌کند...

همه ما به سمت افرادیکه لبخند می‌زنند کشیده می‌شویم.

 لبخند یک کشش و جذبه فوری ایجاد می‌کند. دوست داریم

 نسبت به آنها شناخت پیدا کنیم.

2. لبخند حال و هوایتان را تغییر می‌دهد...

دفعه بعدی که احساس بی حوصلگی و ناراحتی کردید، لبخند بزنید.

لبخند به بدن حقه می‌زند.

3. لبخند مسری است...

لبخند زدن برایتان شادی می‌آورد. با لبخند زدن فضای

 محیط را هم شادتر می کنید و اطرافیان را مانند آهن ربا به سمت خود می‌کشید.

4. لبخند زدن استرس را از بین می‌برد...

وقتی استرس دارید، لبخند بزنید. با اینکار استرستان کمتر می‌شود

 و می توانید برای بهبود اوضاع وارد عمل شوید.

5. لبخند زدن سیستم ایمنی بدن را تقویت می‌کند...

به این دلیل عملکرد ایمنی بدن تقویت می شود که شما احساس

آرامش بیشتری دارید. با لبخند زدن از ابتلا .به آنفولانزا و

سرماخوردگی جلوگیری کنید.

6. لبخند زدن فشارخونتان را پایین می‌آورد...

وقتی لبخند می‌زنید، فشارخونتان به طرز قابل توجهی

 پایین می‌آید. لبخند بزنید و خودتان امتحان کنید.

7. لبخند زدن اندورفین، سروتونین و مسکن های طبیعی بدن را آزاد می‌‌کند...

تحقیقات نشان داده است که لبخند زدن با تولید این سه

ماده در بدن باعث بهبود روحیه می شود. می‌توان گفت

 لبخند زدن یک داروی مسکن طبیعی است.

8. لبخند زدن چهره تان را جوانتر نشان می‌دهد...

عضلاتی که برای لبخند زدن استفاده می‌شوند صورت را بالا می کشند.

 پس نیازی به کشیدن پوست صورتتان ندارید، سعی کنید همیشه لبخند بزنید.

9. لبخند زدن باعث می‌شود موفق به نظر برسید...

به نظر می‌رسد که افرادیکه لبخند می‌زنند اعتماد به نفس

 بالاتری دارند و در کارشان بیشتر پیشرفت می‌کنند.

10. لبخند زدن کمک می‌کند مثبت اندیش باشید...

لبخند بزنید.. حالا سعی کنید بدون از بین رفتن آن لبخند به یک

مسئله منفی فکر کنید. خیلی سخت است. وقتی لبخند می زنیم

بدن ما به بقیه بدن پیغام می‌فرستد که "زندگی خوب پیش می‌رود".

پس با لبخند زدن از افسردگی، استرس و نگرانی دور بمانید.

پس....همیشه لبخند بزنید.



تاريخ : جمعه 20 مرداد1391 | 9:52 بعد از ظهر | نویسنده : محمد |
ماه خدا رسید!

اما "ماه" من................

به جمعه ها راضی نیستم!

هر روز انتظارت را می کشم بابای مهربانم!...

فرزند کوچکت به دعایت محتاج است!...

دعایم کن بابای خوبم........................................



تاريخ : سه شنبه 10 مرداد1391 | 3:12 بعد از ظهر | نویسنده : محمد |

سلام خداجون

بسم الله الرحمن الرحیم

خدا جانم سلام !

ای خدا ! ای مهربان ترین مهربانانم !

ای خدا ! ای تنها مهربان و یکتا بخشنده‌ام !

به خدا که دوستت دارم خدا !

ای خدای رحمن و رحیم !

ای که عاشق تمام نام های تو ام!

یا لطیفِ جبار و یا عزیزِ قهار!

خدا جانم ! به کدام نام بخوانمت که بیشتر دوستم داشته باشی؟

خدایا دوست داری به چه نامی بخوانمت؟

ای که بهترین نام‌ها از توست!

و ای که نکوترین نام‌ها توراست!

ای نکونام ترینم!

به کدام نام نکویت بخوانم که خیره نگاهم کنی؟

چگونه باشم که دلخواه تو باشم ای دلخواهترین؟

الله جانم دوست داری چگونه صدایت کنم و چگونه بخوانمت؟

الله

خدا ! چگونه گوش کنمت و بشنومت و بنیوشمت؟

خدا ! چگونه ببینمت و نگاهت کنم و مشاهده ات کنم و دیدارت کنم؟

خدا ! چگونه حست کنم و لمست کنم و در آغوشت گیرم؟

خدا ! چگونه بخورم بنوشم و بیاشاممت خدا؟

چگونه ببویم و استشمامت کنم؟

خدا ! چگونه‌ات باشم خدا؟

به خدا که دوست دارم از بنده‌ات راضی باشی خدا !

یا سریع الرضا !

ای رضا ترین و راضی ترین !

خدایا به کدامین نامت بخوانم که دوست‌ترم بداری؟

خدایا تو را به عظیم‌ترین نام هایت و به اسم اعظم ات می خوانم !

خدایا تو را به آن نام هایی که مقربینت و اولیائت می خوانند می خوانم !

خدا جان تو را به اسمایی که پیامبران و رسولان و امامانت می خوانند می خوانم !

خدا جانم تو را به نامی که خودت خود را بدان می خوانی می خوانم !

و خدا جانم بدان نام قسمت می دهم و استدعا می کنم

 که بود و نبود مرا در خودت محو کنی !

خدا جانم خود فرموده‌ای که : «ادعونی استجب لکم» !

خود خواندی‌ام و خواستی که این چنین بخوانمت و این چنین بخواهمت



تاريخ : جمعه 30 تیر1391 | 5:10 بعد از ظهر | نویسنده : محمد |
لطفا نظرتون رو راجع به شهيد و شهادت بيان كنيد

تاريخ : سه شنبه 27 تیر1391 | 8:40 بعد از ظهر | نویسنده : محمد |
شاعری که حتی یک روز هم به مدرسه نرفته است !!

علی اقبال در سال ۱۳۵۰ در روستای دیولق از توابع شهرستان اردبیل متولد شد.وی که دارای چهار برادر و چهار خواهر است، از پنج سالگی عاشق خواندن و نوشتن بوده اما به دلیل از دست دادن مادر در دوران خردسالی و عدم تمکن مالی پدرش که از طریق کشاورزی امرار معاش می کرد، از حضور در مدرسه بازماند و در کنار پدر مشغول به کار شد.وی با پشتکار، استعداد ذاتی در یادگیری و علاقه ای که به شعر و شاعری داشت، در سن ۹ سالگی خواندن بعضی کلمات را آغاز کرد و در سال ۱۳۸۳ نیز اولین ابیات خود را سرود.علی اقبال با این که حتی یک روز هم به مدرسه نرفته متون فارسی و آذری را می خواند و تا حدودی با حروف انگلیسی نیز آشنایی دارد.

وی در کنار کشاورزی به سرودن شعر همت گماشت و اولین مجموعه اشعارش را با عنوان «ساوالانین ساری بولاغی» (چشمه زرد سبلان) به زبان آذری در سال ۱۳۸۹ به چاپ رساند.

وی در حال تکمیل مجموعه دوم خود با عنوان «قاران قوش نغمه لری» (نغمه های پرستو) است.وی مطالعاتی در زمینه شعر به زبان فارسی و ترکی داشته و با بعضی از صنایع ادبی نیز آشنایی دارد و در سرودن شعر از شهریار الهام گرفته و «حیدربابا»ی شهریار را بیش از همه می پسندد.

علی اقبال وزن ابیات را از طریق شمارش با انگشتان دست حفظ می کند اما با این حال اشعارش به نوعی روان، بی تملق و خودمانی می نماید و در عین گیرایی خالی از هرگونه کلمات پرطمطراق است. به گزارش تهران۹۸ به نقل از ایرنا، وی در مورد هدف خود از سرودن این اشعار گفت: کسانی در جامعه هستند که سواد ندارند و از داشتن نعمت خواندن و نوشتن محروم هستند اما نباید ناامید شوند بلکه با اتکا به خدا و سخت کوشی اهداف خود را دنبال کنند و این نکته را بدانند که کاری نشد ندارد.

 

هرآنکس که گفت بهرتو مردم دروغ گفت من راست گفته ام که به عشق تو زنده ام



تاريخ : سه شنبه 27 تیر1391 | 8:39 بعد از ظهر | نویسنده : محمد |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.